از دیروز عصر همش فکرم مشغوله با اینکه میدونم اصلآ ارزش نداره اما باز نمی تونم بهش فکر نکنم .
بعضیها نمیدونم چی فکر میکنن اما نمیدونن نامردیم حدی داره یادشون میره به قول قدیمیا : از هر دست
بدی از همون دست پس می گیری..............
یه بار مامان شیوا
بهم گفت :
دشمن دوست نما هر چه کند تزویر است
شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد
اما دفعه دیگه مرغه هواسش جمه
زمان که بگذره خیلی چیزا عوض میشه و تغییر میکنه حتی ...... ممکنه از بین برن ....... مثل بعضی
دوستیها که همش تظاهره
.
+ نوشته شده در
2005/10/22ساعت
5:58 AM  توسط صبا
|
یه روز یه دوستی بهم گفت:
بر تواضعهای دشمن تکیه دادن ابلهی است
پای بوس سیل از جا افکند دیوار را
اگه یه کم فکر کنیم عقل داشته باشیم هیچ سیلی نمی تونه خرابمون کنه!!!
+ نوشته شده در
2005/10/20ساعت
1:55 PM  توسط صبا
|
سلام
نمیدونم چرا این فکر به سرم زد که یه وب لاگ درست کنم حالا هر چی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمیرسه که بنویسم
خب اولشه کم کم دستم راه می افته
البته با کمک شما خواننده های خوب
با پیشنهادات خوبتون .
برام دعا کنین.
+ نوشته شده در
2005/10/19ساعت
4:9 AM  توسط صبا
|