ای سرنوشت از تو کجا میتوان گریخت؟
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
****
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را !
... مشیری
+ نوشته شده در
2006/1/27ساعت
1:29 AM  توسط صبا
|
از دوست به یادگار دردی دارم که آن درد به هزاران درمان ندهم.
+ نوشته شده در
2006/1/23ساعت
11:4 AM  توسط صبا
|
امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
فراموش می کنی ...!
...
+ نوشته شده در
2006/1/21ساعت
12:53 PM  توسط صبا
|